((هرکس راست بگوید دوست من است و من دشمن دروغگویم))

((دست هایی که کار میکنند از دست هایی که فقط دعا میکنند موثرترند))

امان الله خان بارانی بیرانوند ( امان الله بیرق دار)
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: امان الله بیرق دار ،سرداران لرستان ،بزرگان لر ،سران بیرانوند

 



زندگینامه مرحوم امان اله خان بارانی

 

فرزندمرحوم هادی از چهره های سرشناس بارانی ایل بیرانوند معروف به امان الههادی(بیرق دار)، وی در خانواده ای عشیره ای بوده که خانواده اش ییلاق وقشلاق می کرد. پائیز و زمستان را در چشمه شیرین پشتکوه از توابع استانایلام، بهار و تابستان را در جلگه کاسیان و روستاههای ورکوه از دهستانبیرانوند جنوبی سپری می نمود.

مرحوم امان اله خان در سال 1265 شمسی در روستای دینارآباد ورکوه دیده به جهان گشود. در سن پانزده سالگیپدر را از دست داد. پس از ارتحال پدر مسئولیت خانواده، مواظبت و تربیت چهاربرادر و دو خواهر را عهده دار گردید. کوچ نشینی را ترک کرده با اخذ زمینزراعتی خالصه دولتی روستای وزیرآباد از توابع شهرستان بروجرد سکونت ورزید. طولی نکشید با توجه به آیتم های بارز و برجسته ارزشی نهفته وجودی تحسینبرانگیز زودهنگام مورد اعتماد همگان قرار گرفت. نام و آوازه اش برای همهآشنا شد. شایستگیهای فراوان از خود نشان داد. به جمع مردان ایل پیوست.

طیدرخواست آبادیهای مختلفی همراه با کثرت عظیم کشاورزان مناطقی از صفحهسیلاخور از سوی حاکم وقت شهر بروجرد بعنوان مباشر دولتی، نماینده تامالاختیار حفاظت، صیانت از جان و مال روستانشینان منصوب گردید. مباشری وی برتعدادی از قراء روستانشینان و کشاورزان منطقه سیلاخور مورد اعتماد ورضایتهمگان قرار گرفت.

عصرپادشاهی سلاطین، پادشاهان قاجاریه بعد از خواجه تاجدار بویژه در اواخرحکومت این شاهان به سستی عنصر و بطور روزافزون بی کفایتی از خود نشان داد. مملکت ایران دچار آشفتگی، شورش، غوغا و درگیریهای داخلی قرار گرفت. ملتبیچاره تحت فشارهای مالیاتی، عدم امنیت، فقر، قحطی و تهیدستی مواجه گشت. رشته حکومت داری استقلال دولت مرکزی متزلزل گردید. بیشتر اقصی نقاط کشورخودگردان گردید و از روسای ایلی و قبیله ای برای حفظ حقوق و بقاء خویش علممبارزه شورش، طغیان برافراشتند. حکومتهای ملوک الطوایفی ایجاد گردید. بزرگان و پیران هر قبیله برای بقاء، حفظ حقوق دودمان، قوم، قبیله، وابستگانبه مبارزه با حکومت وقت و رقبا برخواستند.

کنترلحکومت از دست دولتمردان خارج شد. بطور کلی اوضاع کشور بهم ریخت، کشورهایبیگانه برای سلطه بر ایران برقابت پرداختند. سرداران غیرتمند زیادی در اقصینقاط کشور علیه دولت مرکزی و نفوذ بیگانگان به مبارزه سیاسی، جنگ و ستیزپرداختند.

دولتانگلستان رضاشاه را بر کشور، ملت ایران تحمیل و مسلط نمود. دولت نظامیرضاشاه با کابینه قزاقان که بیشتر از همقطارانش بودند تشکیل گردید. دراولین برخورد با قوم لر خشک، خشن و بی رحمانه عمل نمود. وابستگی دولت وی بهکشور انگلستان و رقابت فرماندهان نظامی در لرستان چون خزائی، امیراحمدی،گیگو، شاه بختی و سایرین به مسابقه سردارکشی در لرستان تبدیل گشت. هر کدامتعدادی از سران لرستان را اعدام و تیرباران و به چوبه دار می کشید. و درقبال این اعدامها بالاترین درجه و نشان نظامی اخذ می کردند. کشتار بیرحمانه، برخورد خشک و خشن غیر منطقی مزدوران نظامی رضاشاه باعث طغیان و جنگو خونریزی در سرزمین پاک و بی آلایش لرستان گردید.

سردارنامی لک زبان مرحوم امان اله خان بارانی از اواخر سلطنت پادشاهان قاجار بهجنگ و ستیز برخاست. از آغازین گروه جنگجویان دلاور ایل بیرانوند بود. درجنگهای مختلف با نظامیان و قزاقان شرکت فعال داشت.

شجاعت،سخاوت خارق العاده وی باعث ازدیاد مردان جنگی و کثرت مبارزان رزمی گردشجمع آمدند. منزلش مرکز وکانون مبارزان مردمی علیه نظامیان تبدیل گردید. تدارک گسترده سیاسی جنگی و مبارزاتی علیه نظامیان را فراهم کرد، اسلحه،مهمات، زین و برگ، اسب و . . . در حد نسبی تهیه نمود.

اطرافیاندوروبرش را تجهیز، آموزش لازم ابتدائی و نیاز ضروری رزمی و مبارزاتی رابیان کرد. مرحوم امان اله خان بارانی از نادر سردارانی بود که بیرق جنگی وطبل رزمی داشت. افرادش با نواختن نوبت زن، سر دادن اشعار حماسی فردوسی وشعرهای لکی محلی در وقت شدت جنگ و حالات عادی، پیمودن راه در حال حرکت وگذر می نواخت. آشپزخانه، نانوائی سیار داشت. بر دوش اسبان حمل  می شد. بطورمرتب غذای گروهها و کثرت همراه را تامین مینمود. بگفته راویان آنچه در شهربود در میان کوهها به وفور مشاهده می شد. رشادت، سخاوت خارق العاده اش پساز گذشت سالیان طویل هنوز بر سر زبانها جاری و باقی است.

بطورمنسجم دسته ها و گروههای چندصد نفری روزی در صفحه سیلاخورظاهر، بر نظامیانتاخت به زد و خورد پرداخت. آنان را گوشمالی دادند، روزی دیگر در کوه پونه وکوه کیالان و کبیرکوه به همین منوال در حرکت و گردش بر علیه نظامیانعملیات جنگ و گریز داشت. در جنگ معروف عشایر با نظامیان در کوه پونه از خودرشادت زیاد نشان داد. فی الواقع در بین سرداران جنگی حضور در صفحه جنگخونین کوه پونه قهرمانی و فاتحی جنگ را به خود اختصاص داد. غنیمت جنگیزیادی شامل اسلحه و مهمات را متصرف و بدست آورد وبه قدرت جنگی عشایر افزود.

گروگانگیری در سال 1307 هیئتی مرکب از یاورناصرخان افسر تحت فرمان امیراحمدی چند تن سرباز و حاجعلی اصغر یاوریان خرم آبادی از بزرگان شهر خرم آباد را جهت مذاکره و پایاندادن به جدال پیشرو عازم هشتادپهلو محل و مقر ایشان شدند. این نشست ومذاکره به نتیجه ای نمی رسد. سرانجام بگروگانگیری تبدیل شد. سربازان وافراد عادی را آزاد ساخت و حاج علی اصغر خرم آبادی و یاور ناصرخان رادستگیر و به مخفی گاه خود واقع در کوه هشتادپهلو هدایت و از آنان نگهداریگردید. امیرلشگر غرب که از نظر جنگ و نظامیگری جهت آزادی حاجی و یاور به بنبست رسیده بود سراسیمه دست بدامان معتمدین محلی و سادات منطقه گردید.هیئتیمتشکل از بزرگان محلی و سادات منطقه مراجعت، طی شرط و شروطی حاج علی اصغرخرم آبادی و یاور ناصر خان را آزاد ساخت.

گاهیعدو سبب خیر شود در حقیقت دوستی محکمی بین حاج علی اصغر خرم آبادی و اماناله خان ایجاد شد. امیراحمدی از طریق حاج علی اصغر تقاضای گروگذاشتن فرزنداز مرحوم امان االه را نمود که فرزند کوچکش مرحوم صیدمحمدخان را گرو گذاشت. روز را در دبستان شاهپور و شب را را در منزل مرحوم حاج علی اصغر خرم آبادیبیتوته نماید. مورد موافقت قرار گرفت و پسرش را گرو گذاشت.

سال 1308 جریان شورش و طغیان علی محمدخان غضنفری فرزند ارشد نظرعلی خان امیر اشرفامرائی علیه حکومت رضاشاهی و حاکمان نظامی بوقوع پیوست. مرخوم امان الخانبارانی ابتدا از سرداران جنگی بود که خود و یارانش در طرحان حضور یافتند. به جمع جنگجویان پیوست و در صف اول قرار گرفت. در جنگ دم سرخ خوب جنگید ازخود شهامت و رشادت نشان داد. فداکاری، جانفشانی وی و سرداران شیردلی ازایلات و طوایف مختلف لرستان بود که شکست سخت و فاحشی بر پیکر نظامیانرضاخانی و حامیان سرسپرده آن در منطقه انجام گرفت. دلاوران پیروزمندانه برنظامیان غلبه کردند آنان را محاصره نمودند. گرسنه نگه داشتند بطوریکه باعثشده از گرسنگی گوشت اسب بخورند. در پایان مرحوم امان اله خان بارانی موردتحسین اکثر قرار گرفت. نظرعلی خان به پاس دلاوری از وی قدردانی و سلاحههایجنگی قابل توجهی از جمله طبل و نقاره و . . . به ایشان اهدا کرد. فاتحانهاز کوهدشت برگشت.

درجنگ ومبارزه علیه نظامیان غاصب قصور نکرد. خواب از چشم نظامیان مزدورربود. در اکثر نقاط مختلف لرستان هویدا بر صفوف نظامیان پی در پی هجوم برد.

افرادزیادی را واسطه نمود تا مرخصی پسرش را که در گرو بود مطرح ساخت. امیراحمدیسخت مخالفت مینمود. آخرالامر که تصمیم و قصد سفر دیدار با عشایر بالاگریوهرا داشت به تقاضای مذکور پاسخ مثبت داد. امیر لشگر غرب همراه لشگری گستردهو مجهز از خرم آباد بسوی کبیرکوه و دره شهر گسیل داشت. پسر ایشان که درگرو بود را همراه خود برد و به مرحوم امان اله اعلام داشت که در قلعه شیخماخون همدیگر را ملاقات و پسر را ببیند. روز موعود فرا رسید سلطان سهرابخان در گرو گذاشته شد. مرحوم امان اله خان به قلعه شیخ ماخون محل ملاقاتمراجعت نمود. امیراحمدی پس از ملاقات سخانی تند آغاز نمود. باصدای بلندحرفهای درشتی را به نمایش گذاشت. مرحوم امان اله با آرامی و ملایمت صحبتکرد که شاید بتواند وی را متقاعد نماید و  پسرش را از گرو آزاد نماید.

پساز اینکه تقاضای مرخصی را برای فرزندش نمود سپهبد درخواست وی را شدیداً ردکرد. سپهبد پیشنهاد اخذ ثبت روستاههای ده محسن، دارائی و ده باقر از توابعکره گاه خرم آباد را برای ایشان نمود. که تسلیم نماید و ساکن شود. لذا بهعناوینی جواب درست و حسابی به تقاضای سپهبد نداد. فقط قصدش این بود که پسررا از چنگال سپهبد برباید. به هر ترفند که شده علیرغم میل سپهبد موافقتنمود. یک نیم سکه طلا آخرالامر به پسرش هدیه کرد و تاکید کرد پسر را بهکلاس درس برگردانی، قبول کرد پسر را برگرداند. امیراحمدی انگاری می دانستگفت می دانم پسر را می بری اما آن را برنمی گردانی. همیطور هم شد. با فرارسیدن فرزند بخانواده بطور کلی با زن و بچه، کوچک و بزرگ از کبیرکوه خارجشد. راه کشور عراق را در پیش گرفت. امیراحمدی متوجه گشت قشونی گسترده ومجهز به تعقیب گسیل داشت.

سپاهیانتا دشت عباس وی را تعقیب نمودند. بعد از دشت عباس رد مبارزان گم گشت ونظامیان برگشتند. مرحوم امان اله با دار و دسته تا مرز عراق پیش رفت. تقاضای پناهندگی از کشور عراق را نمود. اجازه ورود به وی داده نشد. بهکبیرکوه بازگشت تحت فشار دولتیان و نظامیان قرار گرفت.

سال 1309 توسط پیشکاران کرد ملکشاهی و معتمدین محلی پیشکوه و پشتکوه با امضاء و مهرنمودن قرآن توسط شخص امیراحمدی تسلیم شد و اسلحه را تحویل داد. در روستایباغ گل گل از توابع آبدانان استان ایلام ساکن گردید. اقدام به کاشت کشت وزراعت گسترده را در منطقه بنیاد نهاد. که گاهی توسط مامورین دولتی و حکاموقت استان ایلام دعوت میشد در جلسه شرکت می نمود. اکثر اوقات در منزلش جمعمی شدند.

بحثو گفتگو،کمی و کاستی اخبار جاری ادامه برنامه های آتی تسلیم شدگان با چربزبانی و حیله، تزویر مکارانه کارگزاران دولتی و پیشکاران سرسپرده مزدورامثال توشمال حیات و . . . کاشتن بهار دروغین ترسیم دستگیری و اعدام وی وهمرزمانش چیز دیگری در بر نداشت.

پس از گذشت یکسال 1310 از وی دعوت بعمل آمد همراه چن تن از یاران و بستگان در آبدانان به شیوهکامل نامردی ایشان و همراهانش را محاصره، دستگیر و بر دستان و پاهایش زنجیربستند و از طریق کبیرکوه و دره شهر بر گرده اسبان تا پلدختر لطف علی خانوار و از آنجا به خرم آباد انتقال دادند. به زندان قلعه فلاک الافلاک هدایتنمودند. پس از سه شبانه روز در زندان تشکیل جلسه بازجوئی مصلحتی را دادند. وی و همراهانش را به چوبه دار کشیدند. جنازه اشان را بدون سنگ و تاریخ بهخاک سپردند. بعد از مدتی تخریب با خاک یکسان و به ساختمان تبدیل شد.

نیک نامان تاریخ هرگز نمی میرند.

*روحشان شاد و راهشان روان باد*

بودند در این جهان به یک عهد                    

خفتند در آن جهان به یک مهد

 

خفتند به ناز تا قیامت

 برخواست ز راهشان ملامت

خانوادهکسان، یارانش مورد غضب رژیم سخت قرار گرفتند. اموالشان به یغما رفت و اسیردست دشمنان خون خار گشتند. از منطقه آبدانان کوچ و به روستای میراحمدی ازتوابع بخش زاغه شهرستان خرم آباد نقل مکان داده شدند.

مردانبزرگ چه با شکوه می میرند. مرحوم امان اله خان بارانی دارای تمام خصائلنیک و فضائل اخلاقی و کرامت انسانی بود. صحیح القول، بی ریا، در عزم چونرستم دستان و در بخشش چون حاتم طائی، ترس در وجودش نبود. رادمردی که درعدالت، تواضع، اخلاص عمل بی نظیر، الحق سرداری شایسته و کماندانی بایسته کهردای کماندانی برازنده کمال او بود. چرا که دارای روحی بلند و عزمی راسخ وگامی استوار، عظیم در راه خلق خدا و آموختن درس آزادی و آزادگی به همنوعان خویش که اثر جاوید انسانی و حق گوئی را در ذهن و قلب مردم به یادگارگذاشت تا الگوئی برای مردم حال و آتی باشد که در این خصلت نیک نامان تاریخبوده و خواهد بود.

   علی قنبری

و صد البته نام دیگر بزرگان که به همراه امان الله خان بارانی بر دار شدند در اینجا خالی نماند که امانت باری است گران . بنابراین به ذکر نام برخی از این عزیزان به شرح : دوستمرادزیدعلی( دوسه).نادعلی زیدعلی.شمشیر زیدعلی.کدخداحسن خان بارانی(پاسبان).خلیل بیک بارانی(شفیع).رحمان خان چغلوند .... اشاره میگردد.

بزرگانی که بر دار شدند اما سر بر زور شمشیر ننهادند.

با سپاس بیکران از دوستان گرامی آقایان : علی قنبری-آرش بارانی بیرانوند